![]() |
![]() |
|
| و خدا بود و دگر هیچ نبود ... |
|
حرفهایی هست برای "گفتن" که اگر گوشی نبود نمی گوییم . و حرفهایی هست برای "نگفتن"! حرفهایی که هرگز سر به"ابتذال گفتن"فرود نمی آرند. حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند . وسرمایه ماورایی هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد...
دکترشریعتی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/06/29ساعت 0:20 توسط مارال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
معشوق من چنان لطیف است
که خود را به بودن نیالوده است که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 آذر 1386 آبان 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| پیوندها |
|
جاده خاکی مست و خراب شعر من باش تا گم نشوم این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند دل سوختگان ليتيوم وبلاگهای به روز شده |
|
RSS
|