تبليغاتX
مبهم دور - شعریست...
و خدا بود و دگر هیچ نبود ...

 

 

شعریست در دلم

شعریست که دوست دارم ونتوانمش سرود

می خواهمش سرودونمی خواهمش سرود

شعری که چون نگاه،نگنجد به قالبی

شعری که چون سکوت،فرومانده بر لبی

شعری که شوق زندگی و بیم مردن است

شعری که نعره است ونهیب است و شیون است

شعری که چون غرور،بلند است وسرکش است

شعری که آتش است

شعریست در دلم

شعری که دوست دارم ونتوانمش سرود

شعری از آنچه هست...

شعری از آنچه بود...

 

 

                                                    نادرپور

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/10ساعت 2:11  توسط مارال |