تبليغاتX
مبهم دور - هبوووووط
و خدا بود و دگر هیچ نبود ...
 

 

 

مرا کسی نساخت ، خدا ساخت!

نه آن چنانکه "کسی می خواست"،

که من کسی نداشتم .

کسم خدا بود ، کس بی کسان .

او بود که مرا ساخت

آنچنانکه خودش خواست .

نه از من پرسید و نه از آن "من دیگر"م

من یک گل بی صاحب بودم .

مرا از روح خود در آن دمید .

و بر روی خاک و در زیر آفتاب ،

تنها رهایم کرد .

"مرا به خودم واگذاشت"...

 

 

دکتر شریعتی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 21:3  توسط مارال |