تبليغاتX
مبهم دور - از دور و از نزدیک و از دور...
و خدا بود و دگر هیچ نبود ...
 

 

...

 

تو وقتی که پیش منستی ،

زمین ، زیر پایم نمی لرزد آری

زمین ، استوار است و آفاق روشن،

تو وقتی که پیش منستی،

بهار است و خورشید و آیینه و من

 

....

 

تو وقتی که دور از منستی ،

خیال تو از شامگاه زمستانی غربت من

مرا می برد تا دیاری

که در آن طلوعی طلایی است،آری -

تو ، روح بهاری!

 

نادر نادرپور

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/04ساعت 12:3  توسط مارال |