![]() |
![]() |
|
| و خدا بود و دگر هیچ نبود ... |
|
نرم نرمک سکوت بر می گشت رفته ها آه بر نمی گشتند...! (فریدون مشیری) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/03/06ساعت 14:49 توسط مارال |
|
|
یه روزی یه جایی یه جوری یه کسی یه چیزی ... صبر داشته باش! صبر داشته باش!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/05ساعت 15:30 توسط مارال |
|
|
حسرت نبرم به خواب آن مرداب که آرام میان دشت شب خفته است دریایم و نیست باکم از طوفان دریا همه عمر خوابش آشفته است!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/03/05ساعت 15:27 توسط مارال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
معشوق من چنان لطیف است
که خود را به بودن نیالوده است که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد نه معشوق من بود |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 فروردین 1387 آذر 1386 آبان 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 شهریور 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| پیوندها |
|
جاده خاکی مست و خراب شعر من باش تا گم نشوم این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند دل سوختگان ليتيوم وبلاگهای به روز شده |
|
RSS
|